سالهاست به فکر این هستم که صفحه ای شخصی از آن خود داشته باشم. بارها و بارها به این موضوع فکر کرده ام ولی نمی دانم کجای کار می لنگید که می ترسیدم و طفره می رفتم. این اواخر با خودم می گفتم مگر می شود مدیریت رسانه ای باشی و اهل ارتباطات اینچنینی نباشی؟ و خواستم که باشم...
اینجا بود که تصمیم گرفتم از یک حرکت کوچک شروع کنم. پس نوشته هایم را با این متن آغاز می کنم:
" من در خویشتن خویش، به گونه ای هستم که زندگی را ورای زیبایی ها و عظمت وصف ناشدنی اش، دشوار و شکننده می بینم. قرار هست سالهای سال باشیم، کنار کسانی که از اعماق وجودمان به آنها عشق می ورزیم و کسانی که شاید... گاهی... احساسی از کینه و نفرت نسبت به آنها داریم. قرار هست گاهی بدویم و گاهی بنشینیم. قرار هست گاهی به نوک قله برسیم و گاهی در ابتدای راه به سایه درختی راضی شویم و در خنکای نسیم اندکی بیاساییم... گاه تمام دوست داشتنی های دنیا از آن ما باشد و گاه در حسرت ساده ترین زیبایی ها به دور دست ها خیره شویم... آره حقیقت زندگی همین است. و من زندگی را در کنار تمام این حقایق پر هراس می پرستم... و می کوشم آنقدر در خودم تعمق کنم و آنقدر در خودم خدا را بیابم و روشنایی را و نور را.... که تمام این هراس های غیرمنتظره زندگی برایم پرشکوه شود و مشتاقانه و امیدوارانه، سرافراز و عاشق، به معنای واقعی کلمه، زندگی کنم..."
هاجر آصف
اردیبهشت 96